fa Persian
fa Persian

آینه ، شمعدان و ساعت

نمایش 1–16 از 21 نتیجه

ساعت دیواری - آینه ، شمعدان و ساعت

آینه ، شمعدان و ساعت

آینه ، شمعدان و ساعت – برایِ خاطرِ روشنایی، برای لحظه هایی که روزنه ی روشنی در تاریکی محض راه را می گشاید.

به تمام آیینه و شمعدان ها نگاه می کنم، به خانه های قدیمی که طعمِ واقعیِ زندگی در آن ها جریان داشت فکر می کنم، به یک آینه و شمعدانِ قدیمی روی طاقچه، به خانه ای که مثل امروز کف و سقف و وسایلِ خانه طبق مد روز انتخاب نمی شد و هر کسی با سلیقه ی خودش خانه را می چید.

می خواهم به دورترین زمان برگردم. یک آهنگِ قدیمی می گذارم پخش شود، رنگ ها و وسایلم را حاضر می کنم و در خیالم برای خانه ای ساده و قدیمی آینه و شمعدان درست می کنم؛ برای خانه ای که هنوز تلفنِ نارنجی رنگ با صفحه ی شماره گیریِ گرد و دفترچه ی تلفن و خودکار در کنارش دارد، برای خبر هایی که از طریق اخبارِ تلویزیون و روزنامه به اهالیِ خانه می رسد و هنوز خبری از تلفن های همراه نیست، برای بچه هایی که در حیاط توپ بازی می کنند، برای عطر چای  با هِل که در خانه می پیچد و بعد از خوابِ ظهر هم را دورِ هم جمع می کند…

بعد از چند ساعت کار به آینه و شمعدانی که در دست دارم نگاه می کنم همانی شده که دوست داشتم، نگاهش می کنم و فکر می کنم چرا این همه شتاب زده تلاش کردیم تا مدرن شویم؟ می خواستیم به چه جیزی برسیم؟

تو را قدیمی طراحی کردم، برای روزگارانِ دور یرای کسی که دلش برای قدیمی ها تنگ شده و انتخابت می کند تا برای لحظاتی هرچند کوتاه از این همه تکنولوژی و مدرنیته ی شیک و پیک فاصله بگیرد و یک نفسِ راحت بکشد.

ساعت

همیشه ویترین مغازه های ساعت فروشی برایم جذاب بود، گاهی پشتِ ویترین مدّت ها فکر می کردم که کدام یک زیباتر است؟ ساعت های طلائی؟ نقره ای؟ ساعت های بند چرمی با آن تنوع رنگ های چشم گیر … .

وارد مغازه می شدم، تصویر فوق العاده ی ساعت هایِ دیواری کنار هم روی دیوار، خیره می شدم، نمی دانم به زیباییِ مسحور کننده شان بود یا به دنیای خودم، به لحظه هایی که به عقرابه های ساعت نگاه می کردم و دوست داشتم زمان سریع تر بگذرد، به لحظه هایی که آن قدر شاد بودم ولی می خواستم تا ابد ادامه پیدا کند و لحظه هایی که می خواستم زمان متوقف شود.

نمی دانستم زمانی می رسد که با دست های خودم ساعت درست کنم، برای انتخاب طرح و رنگش ساعت ها فکر کنم … انگار قرار بود رنگِ گذرِ زمان را به تصویر بکشم. مرحله ی مورد علاقه ام:

جادوی ترکیب رنگ ها و رنگ آمیزی ست، هر بار قلمو را به رنگ آغشته می کنم شوقم برای به ثمر رسیدنِ آنچه در زهن دارم بیشتر می شود و یک آن به خودم می آیم که رنگ آمیزی تمام شده و آخرین مرحله رسیده است، انتخاب و نصب عقربه ها.

وقتی تمام می شود بارها و بارها از زاویه های مختلف نگاهش می کنم با خودم فکر می کنم و در دلم می گویم به کدام خانه خواهی رفت؟ کجا نصب می شوی؟ صدای تیک و تاکِ توجه چه لحظه هایی را رقم خواهد زد؟ لحظه های هیجان انگیز برای رسیدن ها، از خواب بیدار شدن ها و بارها و بارها نگاه کردن ها.

دلخوشی اَم این است که تو ذره ای از وجودم را همیشه با خود خواهی داشت در خانه ای که صاحبَ آن هم سلیقه با من است و برای خانه اش تو را انتخاب کرده و من به عکسی که از تو به یادگار دارم نگاه خواهم کرد و همیشه به یادم می آید زمانِ طراحیِ تو چه حالی داشتم، لبخند می زنم و باز هم هنگامِ عبور از مغازه های ساعت فروشی بی اختیار جلوی ویترین می ایستم و به فکر فرو می روم.

نویسنده : شیوا اسدی